alone but happp
-
تاریخ: 1391/3/29 ساعت: 21:42
به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی...انگشت کوچیکه عشقمم نیستی ..!!
شاید........
-
تاریخ: 1391/4/5 ساعت: 22:18
اصلا دل من چیه ها ؟ من مهم هستم که دلم مهم باشه ؟ یا ............. خیلی از حرفا روی دلت سنگینی میکنه شاید ......
دلــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـمـ ـ ـ ـ ـ . . . !
-
تاریخ: 1391/4/5 ساعت: 22:18
نمی دانم ... سنگ است ... ؟ تنگ است ... ؟ پرخون است ... ؟ پریشان است ... ؟ پشیمان است ... ؟ نگران است ... ؟ زهر مار است ... ؟ کوفتی است ... ؟ یا بی درمان است ، این وامانده دل ... که فقط تپیدن را یاد گرفته ... بی صاحب مانده آنهم برای پمپاژ خون به مغز بی مغزی که درست ترین محاسبه اش " من به علاوه ی تو...
من از احساس میترسم!!
-
تاریخ: 1391/4/5 ساعت: 21:53
من از احساس میترسم!! احساس، رفیق ناخواسته ی من است... تاریخ تولدش با من یکی ست و از همان بدو تولد، سایه به سایه، خواسته یا نا خواسته همراهم بوده. گاهی چنان با من یکی شده که کسی از هم تشخیصمان نداده و گاهی چنان از من دور شده که انگاری سالها با من بیگانه است. بماند که او رهایم نمی کند... بلکه این منم ...
آرامش
-
تاریخ: 1391/3/29 ساعت: 4:12
بَعضـــے اَشــکهــــا هَستَند بــــی دَلیل بــــے بَهانـِـــﮧ یــِـک دَفعــِــﮧ اے نِصفـــــِـــــــ شَبــــے عـَـجیب، آدَم را آرام مـیکُنَند .